+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 7:58 بعد از ظهر توسط صادق
|
|
مقدمه:
میخام بگم که دانشگاه یعنی چی؟
امروزه دانشگاه شده جایی برای پودارها به قولی بچه مایه دارها باور کنید دانشگاه براشون
شده یه مکان خوب برای پز دادن وکلاس گذاشتن وخیلی هاشون هستن که چندین ساله که تو
دانشگاه هستن وخودشون هم نمیدونند دارند چی میخونن وکجای کارندواز رشته تحصیلی
خودشون هم خبر ندارند فقط هم دلشون به این خوشه که ما دانشجوئیم وکلی پر ادعا...
خوب بچه مایه دارند دیگه!
باور کنید خیلی ها هستن که حقشونیست که توی این مکان مقدس باشند واونجا رو به گند
بکشند وهرکثافت کاری که دلشون خواست بکنند .
یکی از دوستان خودم که سال ۱۳۸۲رتبه ۱۱۲ تو دانشگاه تهران قبول شد به خاطرمشکل
مالی نتونست بره دانشگاه ورهاش کردالبته خیلی ها هستن که این مشکل رو دارند
اونوقته که.................بگذریم
دانشجويان شهرستاني تا يک قدمی
انصراف از دانشگاه
بسياري از دانشجوهاي شهرستاني که از شهرشان مهاجرت ميکنند و به تهران ميآيند، افت تحصيلي دارند که علت اصلي آن مشکلات متعددي است که پيش ميآيد. مثل مشکلات مالي، خوابگاه، غربت و دلتنگي. اين مشکلات آنقدر درگيرشان ميکند که ديگر دل و دماغ درس خواندن ندارند. بارها و بارها تا يک قدمي انصراف دادن مي روند و بر ميگردند...
بالاخره نتایج کنکور اعلام شد.حس غریبی داری.همخوشحالی هم نه.
قبول شده ای اما نه درشهر خودت تمام وجودت را تردید فرا گرفته
حال وروز پدر ومادرت هم بهتر از تونیست اما این راهی است که خودت
انتخاب کردی پس بهتر است تا انتهایش بروی...
باید دل از شانه های استوار پدرت بکنی باید از نگاههای مهربان مادرت
دور شوی باید با شهرت خداحافظی کنی وچمدانت را پر کنی از دعای
پدر مادرت وبه سمت تهران راه بیوفتی...
اینجا تهران است!
|
|
بالاخره نتايج کنکور اعلام شد. حس غريبي داري. هم خوشحالي و هم نه. قبول شده اي اما نه در شهر خودت. تمام وجودت را ترديد فرا گرفته، حال و روز پدر و مادرت هم بهتر از تو نيست. اما اين راهي است که خودت انتخاب کرده اي پس بايد تا انتها بروي... بايد دل از شانه هاي
اين جا تهران است

براي ثبت نام پدر همراهت مي آيد. قدم به غربت مي گذاري. اين جا تهران است. اينجا هيچ خبري از لبخندهاي آشنا و آن همه سادگي مردم شهرت نيست. اينجا آنقدر شلوغ است که شتر با بارش گم مي شود. تا آن جا که چشم کار مي کند آدم است و ماشين و سر و صدا. با پدرت سوار تاکسي مي شويد تا به دانشگاه برويد اما انگار اين ترافيک و چراغ قرمزها تمامي ندارند و سرانجام...
ديگران هم آمده اند مثل تو با پدر يا مادرشان. کم نيستند کساني که مثل تو غريبه اند. راحت تشخيص داده مي شوند از لهجه شان، از چهره شان، از نگاه هاي نگرانشان. همه در حالتي بين بيم و اميد سرگردانند. معلوم است آنها هم مثل تو تکه اي از دلشان را در شهرشان جا گذاشته اند.
صف ثبت نام هم شلوغ است، مثل خيابانها. انگار اينجا دنياي ديگري است با آدمها و لباسها و زبان و ارزشها و فرهنگ متفاوت. حتي زبانت را نمي فهمند مجبوري کمي مثل آنها شوي و همين نقطه شروع جداييهاست. جدايي از زبان، فرهنگ و شَهرت. بالاخره ثبت نام ميکني و تازه اين آغاز راه است...
اتاق يا قوطي کبريت؟
حالا بايد به دنبال خوابگاه بروي... با پدر راه ميافتيد. پدرت چمدان سنگينت را حمل ميکند اما بار مسئوليتش از آن هم سنگين تر است. از اين سر شهر به آن سر شهر دنبال خوابگاه ميگردي، بالاخره پيدا مي شود. ساختمان خوابگاه در مقايسه با خانه خودتان قوطي کبريتي بيش نيست. ممکن است نه از حياط خبري باشد و نه از اتاقهاي تميز. اتاقت کوچک است تازه آن هم فقط مال تو نيست اگر خيلي خوش شانس باشي سه نفر ديگر هم با تو سهيماند و اگر خوش شانس نباشي 5 يا 7 نفر ديگر از اتاق سهم مي برند.
اينجا همه چيز مشترک است: اتاق، حمام، دستشويي، آشپزخانه، يخچال... فقط همين را بدان که هم اتاقي ها اختلاف فرهنگ و سليقه دارند.
دل تنگي روزهاي اول
پدرت که از اسکانت هم آسوده خاطر شد ميخواهد برود اما دست و دلش مي لرزد، نگاهش نگران است، دلش راضي نميشود اما چيزي نميگويد تو را به خدا ميسپارد و ميرود. تازه ميفهمي چقدر تنها شدهاي. يک لحظه تصميم ميگيري قيد همه چيز را بزني و به شهر خودت برگردي، خودت را در آغوش مادرت بيندازي و تا ابد از جايت تکان نخوري اما به هدفت که فکر ميکني، پشيمان ميشوي. بغضي که اين چند روزه گلويت را ميفشرد حالا ميترکد... مثل ابر بهار گريه ميکني. روزهاي اول سر و کارت با دل است. دلي که ميگيرد، دلي که تنگ ميشود، دلي که بهانه گير شده، دلي که ضعف ميرود براي نگاه مادر و لبخندهاي پدر. دلي که لک ميزند براي هواي پاک شهرت، دلي که در نهايت خوش ميشود به صداي زنگ تلفن و روزهاي قرمز تقويم و اينکه اينهمه سختي ارزشش را دارد تا تو به آرزوهايت و تحصيل در دانشگاه برسي.
اين حال ابتدا به فکر انتقالي گرفتن مي افتي به هر دري مي زني که اينجا نماني دست به دامان هر کسي ميشوي از اساتيد بگير تا مدير گروه و رئيس دانشکده اما بي فايده است. براي انتقالي بايد از هفت خوان رستم عبور کني.
همرنگ هر جماعتي نشو!
به کلاس که ميروي سختي درس ها هم به مشکلات اضافه ميشود حالا بايد تلاشت را بيشتر کني تا از قافله عقب نماني، بايد زودتر با شرايط کنار بيايي. پس از مدتي تصميم ميگيري دستي بجنباني و دوست يا دوستاني پيدا کني اما بايد چهار دانگ حواست را جمع کني چون دوست پيراهن نيست که بتواني مرتب عوضش کني.
به قول حميده که دانشجوي سال آخر زبان و ادبيات انگليسي است در دانشگاه حساسترين کار همان انتخاب دوست است که اگر کوتاهي کني و دوست نابابي به پستت بخورد در کوتاهترين زمان ممکن در منجلاب ميافتي و انگشت ندامت گزيدن هم هيچ سودي ندارد. پس بهتر است بيگدار به آب نزني و همرنگ هر جماعتي نشوي.
ايمان دانشجوي سال دوم مهندسي شيمي است که از کرمانشاه به تهران آمده. او ميگويد: "وقتي براي ادامه تحصيل به تهران آمدم با کوهي از مشکلات روبرو شدم. بعد از دلتنگي براي خانواده و کمبود امکانات در خوابگاه، اختلافات فرهنگي مشکل ساز بود."
ايمان در باره عوض شدن دانشجويان ادامه ميدهد: " خيلي از دانشجوهاي شهرستاني بعد از اين که به تهران آمدند زير و رو شدند و ترجيح دادند تيشه به ريشه فرهنگ خودشان بزنند. از زبان و فرهنگ و ارزشهاي خود دور شدند و همان چهار سال زندگي در تهران کافي بود که از آنها انسانهاي ديگري بسازد که حتي به شهرشان برنگردند."
ايمان در آخر مي گويد:" شهرهاي بزرگ پر از رنگ و فريب و خطرند خيلي وقتها سادگيات کار دستت مي دهد مثل آب خوردن فريب ميخوري و وقتي به خودت ميآيي ميبيني وسط بيراهه اي نه راه پس داري و نه راه پيش."
مهاجرت، افت تحصيلي ومالی وبالاخره انصراف
رضا دانشجوي سال سوم جامعه شناسي ميگويد:" بسياري از دانشجوهاي شهرستاني که از شهرشان مهاجرت ميکنند و به تهران ميآيند، افت تحصيلي دارند که علت اصلي آن مشکلات متعددي است که پيش ميآيد. مثل مشکلات مالي، خوابگاه، غربت و دلتنگي. اين مشکلات آنقدر درگيرشان ميکند که ديگر دل و دماغ درس خواندن ندارند. بارها و بارها تا يک قدمي انصراف دادن مي روند و بر ميگردند."
نميخواهم ته دلت را خالي کنم اما اينجا مشکلات بي شمار است چه ميشود کرد بايد کنار بيايي بايد ياد بگيري از کمترين امکانات بيشترين استفاده را کني بايد حواست جمع باشد که دسته گلي به آب ندهي، بايد ياد بگيري چراغ از بهر تاريکي نگه داري و به جاي بريز و بپاش پس انداز کني. بايد به فرهنگ و زبان و ارزش ها و اعتقاداتت پايبند باشي. به قول معروف تا ريشه در آب است، اميد ثمري هست.
مواظب باش ريشه ات از آب در نيايد. از همه اينها که بگذريم اينجا فرصتي است براي اينکه بزرگ شوي تجربه کسب کني و ببيني چند مرده حلاجي. هر بار که دلسرد ميشوي به ياد بياور که تو به هدف درس خواندن به اينجا آمده اي پس بايد بماني و با همه اين مشکلات دست و پنجه نرم کني چون از قديم گفته اند هر که را طاووس خواهد، جور هندوستان کشد.
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 6:14 بعد از ظهر توسط صادق
|
مسئولان فکری بکنن
بیکاری واقتصاد همچنان مانعی
بر سر راه ازدواج جوانان
در اديان مختلف به ازدواج همواره به عنوان يكي از سنتهاي الهي نگريسته شده و دين مبين اسلام نيز با توجه بيشتر به اين مساله برايجاد شرايط مساعد جهت انجام اين سنت حسنه تاكيد كردهاست.
هم اكنون در بين نسل جوان كشور ما ازدواج بهعنوان يكي از دغدغههاي اصلي اين قشر و نيز مردم و مسوولان تبديل شده و با درجات متفاوت در كانون توجه جوانان، خانوادهها و دولتمردان قرار دارد.
در شرايط حاضر فراهم نشدن شرايط ازدواج جوانان باعث شده تا اين مساله به معضلي تبديل شود تا آنجا كه هر نهاد و ارگاني چه در حيطه مسئوليت خود و يا خارج از آن ميخواهد تدبيري جهت ايجاد شرايط لازم براي تسهيل در امر ازدواج جوانان بينديشد.
دراين بين نميتوان از مشكلات سد راه ازدواج جوانان همچون اشتغال، مسكن، افزايش هزينههاي زندگي، هزينههاي سرسام آور ازدواج، نداشتن درك متقابل، توقعات بيش از حد خانوادهها و تغيير معيارهاي انتخاب همسر به سادگي گذشت.
شماري از جوانان گلستاني در اين زمينه در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاري جمهوري اسلامي از فراهم نبودن شرايط لازم براي ازدواج انتقاد كرده و ايجاد شرايط مساعد براي انجام اين سنت الهي را خواستار شدند.
يك جوان ساكن گرگان گفت: فراهم نشدن شرايط اشتغال يكي از مهمترين معضلات بر سر راه ازدواج جوانان است كه تاثير زيادي در بالا رفتن سن ازدواج اين قشر دارد.
"حسين رحيمي" ۳۴ساله افزود: جواني كه شغل ندارد اميد به زندگي در او كمرنگ ميشود، در نتيجه آينده خود را در صورت ازدواج تاريك و مبهم ارزيابي ميكند.
وي براي رفع مشكلات ازدواج و در وهله اول اشتغال جوانان، پيشنهاد كرد مسوولان با توجه به درآمدهاي ارزي كشور برنامهريزي كنند.
وي تصريح كرد: استان گلستان ظرفيتهاي بسياري در ايجاد شغل از جمله در زمينه اقتصادي دارد كه توجه به اين مهم عزم و همت و برنامهريزي مسوولان را ميطلبد.
"آيلر آرخي" يكي از جوانان تركمن نيز از افزايش هزينههاي زندگي بهعنوان يكي ديگر از موانع ازدواج نام برد و گفت: تورم به حدي است كه جوانان از ازدواج و هزينههاي آن ميترسند.
وي كه ۲۳سال سن دارد، اضافه كرد: مطابقت نداشتن سبد هزينه و درآمد خانوارها موجب شده تا جوانان در انديشه يافتن فرصتي مناسب، فكر ازدواج را از سر بيرون كنند.
يكي ازجوانان بندرگز درغرب گلستان نيز گفت: نداشتن درك متقابل درزندگي يكي از عواملي است كه موجب افزايش سن ازدواج جوانان شدهاست.
"عليرضا محمدي" ۳۰ساله، اظهار داشت: متاسفانه نداشتن تفاهم درصد قابل توجهي از دلايل جدائي زنان و مردان را به خود اختصاص دادهاست.
به گفته وي، اين درحالي است كه مشكلات معيشتي و اقتصادي عمدهترين دلائل نداشتن تفاهم بشمار ميآيد.
"سيده كبري حسيني" ۲۵ساله جوان ديگري از شهرستان آزادشهر در شرق استان معتقد است: تفاوت معيارهاي انتخاب همسر با گذشته موجب تغيير نگاه جوانان به مقوله ازدواج شده است.
وي اضافه كرد: توجه به معيارها و نيازهاي روز ميتواند فرد را در انتخاب همسر ياري رساند.
وي تاكيد كرد: براي افزايش آمار ازدواج جوانان بايد موانع را از سر راه زندگي آنها برداشت و با توصيه و آسان گرفتن شرايط، آمار ازدواج افزايش نمييابد.
دختر جواني ازشهرستان كلاله نيز معتقد است: سايه سياه هزينههاي سرسامآور ازدواج بر زندگي جوانان خودنمائي ميكند.
"زهرا رحيمي" افزود: بخشي از هزينههاي ازدواج از چشم وهمچشمي خانوادهها نشات ميگيرد.
وي به خانوادهها توصيه كرد: بر مبناي عقل و منطق و در نظر گرفتن شرايط جوانان، از صرف هزينههاي كلان هنگام ازدواج خودداري كنند.
به گفته وي، تقبل هزينههاي سنگين ازدواج كمر جوانان را در مقابل مشكلات بعدي زندگي خم ميكند.
"رضا جلالي" جوان ۳۲ساله گنبدي نيز يكي ديگر از دلايل افزايش سن ازدواج به خصوص در نزد دختران را ادامه تحصيل آنها برشمرد.
وي اضافه كرد: بعلت تورم و تغيير شرايط زندگي، مردان ديگر به تنهائي نميتوانند زندگي خود را تامين كنند.
جلالي تصريح كرد: در اين بين زنان به عنوان شريك زندگي مردان بهترين راه براي يافتن شغل مناسب و رسيدن به استقلال مالي را در ادامه تحصيل ميبينند.
يك كارشناس ارشد جامعه شناسي در اين زمينه گفت: تاخير در ازدواج جوانان يك مساله و آسيب اجتماعي است كه ميتواند پيامدهاي آشكار و پنهان داشته باشد.
"زهرا محمدي" اظهار داشت: جواني دوره بحران و عصر تغييرات است و جوان هر قدر به شناخت از خود ومحيطش دست يابد به همان نسبت توقعش بيشتر ميشود.
وي از تغيير شرايط اقتصادي جوامع و تامين نشدن آتيه جوانان به عنوان عامل ديگر تاخير در سن ازدواج آنها نام برد.
محمدي خاطرنشان كرد: جوانان بدليل بيكاري و نداشتن اشتغال به آينده خود اطمينان ندارند.
اين كارشناس ارشد جامعه شناسي تصريح كرد: يافتن شغل مناسب كه درآمد مطمئني داشته باشد و رضايت از كار فشارهاي روحي و عصبي فرد راكاهش ميدهد.
محمدي با بيان اينكه ادامه تحصيلات يكي ديگر از دلائل افزايش سن ازدواج جوانان است، گفت: اين عامل به طور مستقيم و غيرمستقيم با سطح انتظارات و توقعات افراد مرتبط است.
بهگفتهوي، كساني كه بخاطر ادامه تحصيل سن آنها افزايش مييابد، بيشتر بر بعد كيفي زندگي تاكيد دارند.
مسوول روابط عمومي اداره كل ثبت احوال استان گلستان نيز گفت: در سه ماه اول امسال چهار هزار و ۵۳۷فقره ازدواج در استان به ثبت رسيد كه ۷۴/۰۸ درصد آن شهري و ۲۵/۹۲درصد نيز روستايي بود.
"حسين سوسرائي" با بيان اينكه بطور متوسط در هر روز ۴۹زوج در گلستان تشكيل خانواده دادهاند، افزود: در سه ماه ابتداي سال ،۸۴روند ثبت ازدواج نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۲۰/۸۶درصد رشد داشته است. نمايندگي سازمان ملي جوانان در گلستان نيز اعلام كرد: جمعيت جوان استان كه در گروه سني ۱۵تا ۲۹سال قرار دارند، ۶۲۹هزار و ۱۳۳نفر ميباشند كه ۲۹۹هزار و ۸۸نفر آنان دختر و ۳۳۰هزار و ۸۵نفر پسر هستند.

علت پائین آمدن آمار ازدواج در ایران
اصلا این بیمیلی وجود دارد یا تنها یک گمان است؟ آیا بیمیلی به ازدواج در دختران هم هست؟ به میان گروه جوانان رفتهایم تا پاسخی برای این پرسشها پیدا کنیم.
مدتی پیش بانک مرکزی، آماری را اعلام کرد که باعث شد دود از سر همه بلند شود. بر طبق این آمار، متوسط هزینه یک خانواده چهارنفره در شهر تهران، ماهیانه ۹۹۵ هزار تومان است، البته بسیاری معتقدند که این مبلغ بدون در نظر گرفتن هزینه اجاره خانه است که اگر بخواهیم آن را هم در این محاسبه جای دهیم تا نزدیکیهای یک میلیون و پانصد هزار تومان باید برویم!
نمایشنامه «شهر قصه» را به خاطر دارید؟
"نون سیرکی یک عباسی، روغن سیری دو عباسی، برنج سیری سه عباسی، آدم مفلس رو چو من، وا می داره به رقاصی!"
خوب هزینه ماهیانه حدود یک میلیون تومان، انسان را به هرکاری وا می دارد به غیر از ازدواج کردن! تقریبا همه از کارشناس و سیاستمدار گرفته تا دانشجو و خانهدار و کارمند، پایین بودن سطح درآمدها در مقایسه با هزینههای زندگی را دلیل اصلی کاهش میزان ازدواج می دانند و بر سر آن اتفاق نظر دارند.

+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 6:21 بعد از ظهر توسط صادق
|

افزایش آمار طلاق در ایران
آمار طلاق در ایران به حدی افزایش یافته که بر اساس آمار رسمی که اخیرا در خبرگزاری ها منتشر شده، یک چهارم ازدواج ها به طلاق می انجامد.
آمار نشان می دهد از هر ۱۰۰ ازدواج ۲۵ مورد آن منجر به طلاق می شود و این در حالیست که بیش از ۳۰ درصد از طلاق ها در سال اول و بیش از ۵۰ درصد در ۵ سال اول ازدواج رخ می دهد.
بر اساس گزارش سازمان ثبت احوال در سه ماه اول امسال حدود ۲۴ هزارو ۶۶۳ مورد طلاق ثبت شده. با احتساب اینکه که در هر فصل حدود ۲۵ هزار طلاق اتفاق می افتد احتمالا به این معناست که این رقم در سال به حدود ۱۰۰ هزار مورد می رسد.
به گفته کارشناسان دراین آمار “طلاق های عاطفی” درنظر گرفته نشده پس در حقیقت به آمار جدایی ها باید این نوع جدایی روحی زن و مرد که بنا به ملاحظاتی رسمی نشده و در هیچ دفترخانه ای ثبت نمی شود را نیز بیفزاییم.
در کشورهای اروپایی، اسپانیا در حال حاضر بالاترین آمار طلاق را با حدود ۱۴۰ هزار مورد در سال به خود اختصاص داده است. ناظران معتقدند با در نظر گرفتن عوامل نسبی و مسائل فرهنگی این اختلاف اندک، مایه شگفتی است.
کارشناسان امور اجتماعی می گویند، دوران گذار و عبور از جامعه سنتی به مدرن که در ایران در جریان است، اصولی، با مطالعه و درست انجام نمی شود، آنها می گویند این عبور پر شتاب و این که امور فرهنگی با نرخ توسعه یافتگی در ایران هماهنگی ندارد از عوامل رشد کم سابقه میزان طلاق در ایران است.
در حالی که برخی صاحبنظران معتقدند زنان و خانواده های ایرانی غالبا بسیار سازگار و حاضر به سازش به شرط تامین حداقل ها هستند، چه اتفاقی افتاده که اساس خانواده ها استقامت سابق را ندارد و نرخ طلاق تا این حد رشد کرده است؟
به نظر شما چه عواملی باعث شده اند که طلاق میان مردمی که زمانی ادعا می کردند مستحکم ترین پیوندهای خانوادگی را دارند و به آن افتخار می کردند، اینگونه رواج پیدا کند؟
به نظر شما اعتقادات مردم در این باره دچار دگرگونی شده یا شرایط موجود در ایجاد این وضعیت نقش اساسی دارد؟

علت افزایش طلاق در ایران
۱:مشکلات جنسی
۲:اعتیاد
۳:تعقیر سبک زندگی
۴:عدم شناخت کافی قبل از ازدواج
۵:عدم صداقت در معرفی خود
۶:عدم بلوغ فکری درمسائل زناشویی
۷:وجود رسمها وقیدهایی که بنیان فکری وقانونی ومذهبی ندارد
۸:عدم درک متقابل افراد از یکدیگر
۹:فقر مالی
۱۰:شهرت یکی از طرفین
به گفته عاشقها
تنها راه حل برای جلو گیری از طلاق فقط زندگی با
عشق
طلاق در چه زمانی به زوجین پیشنهاد میشود؟ - زمانی كه به خود واقعی ما صدمه وارد می شود و باعث پایین آمدن عزت نفس می شود، آن موقع است كه طلاق منفورترین حلال است. زمانی كه ما به خودمان ضربه وارد می كنیم و تحمل زندگی برایمان سخت می شود. زمانی كه تحملمان را پشت سر گذاشتیم، آن لحظه است كه خود واقعی فرد هیچ احساسی به طرف مقابل ندارد و تنها راه نجاتش را طلاق می داند.
از دیدگاه روانشناسی فروپاشی یك خانواده یك رویداد ساده نیست زیرا باید همه خاطرات و تجربیات نامطلوب زندگی از ذهن پاك شود و از بین برود تا فرد بتواند خود را با شرایط آتی زندگی هماهنگ سازد.
وقتی دوام زندگی دچار مشكل شود، اعتماد به نفس و آرامش انسان به خطر می افتد و همراه با این به خطر افتادن، اگر طلاق صورت نگیرد باعث نابودی خود فرد می شود
+
نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 10:45 قبل از ظهر توسط صادق
|

آرزوی من......
زيبايي دنيا را تنها آن لحظه که به چشمان تو نگريستم دريافتم
و از آن پس هيچ لحظه اي از عمرم بدون انديشه تو سپري نشد
اگر عمر من تنها يک شب باشد آرزو دارم همان يک شب را با تو بگذرانم
چرا که محبوبم اين دنيا تنها هنگامي زيباست که در کنار تو باشم
عشق من تمناي زندگي با تو را در دل دارم
و دوست دارم هر شب در عشق تو ذوب گردم ...
من دل بسته عشق تو شدم و ديدي که به عشقت پاسخ دادم
تو اجازه دادي که عشقت را در دل احساس کنم
پس با قلبم تو را صدا ميزنم ...
شاعر:بهاره
پیامدهای مجرد زیستن دخترهای جوان!
متأسفانه در سالهاى اخير عوامل مختلفى از جمله نبود زمينه اشتغال، اسكان، ادامه تحصيل، بالا رفتن هزينههاى زندگى، دگرگون شدن معيارهاى انتخاب همسر و ... سبب افزايش سن ازدواج و حتى ناتوانى بسيارى از دختران و پسران براى ازدواج شده است. همچنين تجملاتى شدن مراسم ازدواج كه بسان مانعى آهنين در مقابل جوانان قرار گرفته، آئينهاى توخالى و بىهويت، انتظارات نامعقول، هزينههاى سرسامآور و چشم و همچشمىها، جوانان را از ازدواج باز مىدارد. اين فرايند در حالى است كه روزگارى دختران پس از اينكه به سن بلوغ مىرسيدند و از چهارده، پانزده سالگى مىگذشتند راهىِ خانه بخت شده، كمتر دخترى را مىديديد كه از بيست سال گذشته و هنوز در خانه پدر زندگى كند، مگر اينكه مشكلى داشته باشد. اما دختران امروز اغلب بلافاصله پس از پايان تحصيلات متوسطه، تمام سعى و تلاش خود را متوجه قبولى در دانشگاه مىكنند و در طول تحصيلات دانشگاهى فقط به پايان رساندن درس مىانديشند. پس از اين دوران نيز به دنبال يافتن شغلى مناسب راهى بازار كار مىشوند. با اين وجود آيا فرصتى براى ازدواج در بهترين سالهاى جوانى يك دختر پيش مىآيد؟ آيا رخنهاى كه ميان زندگى سنتى با وضع جديد جوامع ايجاد شده به نفع دختران است؟ اساسا كدام شيوه درست است، شكل و شيوه گذشته يا وضع جديد؟ آيا ميان اين دو، راهى وجود دارد كه بيشتر شيوههاى خوب براى بهبود زندگى دختران و زنان به كار گرفته شود؟
افزايش سن ازدواج دختران؛ آمار چه مىگويد؟
امروزه عواملى اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و ... باعث دگرگونى در شكل و محتواى ازدواج شده، اين اقدام مقدس را از سادهزيستى به سمت تجملگرايى، نيز از سادگى و صراحت به عاقبتانديشى مادى و رفاهطلبى سوق داده است!
مسائلى مانند گرايش دختران براى ادامه تحصيلات عالى، تمايل به زندگى مستقل، پايين بودن سطح درآمدها، نيز علاقه براى ازدواج با مردى كه داراى امكانات عالى باشد و استقلال مالى داشته باشد، همه دست به دست هم داده و موجب افزايش سن ازدواج دختران شده است. آمار شاهد اين مدعاست.
بر اساس نتايج حاصل از نظرخواهى "همايش ملى ارزشها و نگرشهاى جوانان" كه توسط سازمان ملى جوانان برگزار گرديد، در حالى كه بيشتر مسئولان ازدواج را از جمله مسائل اولويتدار در نظر مىگيرند، تنها 3/5 درصد پاسخدهندگان نظرسنجى، ازدواج را به عنوان هدف مهم خود در زندگى تلقى مىكنند. يعنى "ازدواج" در نگرش جوانان پس از اشتغال، تحصيل، مسائل مالى، افزايش مهارت، رسيدن به مقام و خدمت به مردم، در اولويت هفتم قرار داشته و تنها 4/4 درصد از پاسخدهندگان از ازدواج به عنوان نگرانى عمده خود ياد مىكنند. با چنين نگرشى دور از ذهن نخواهد بود كه شمار جوانان مجرد به ويژه دختران سالانه افزايش يابد. طبق اين آمار، متوسط سن ازدواج مردان در حال حاضر 7/26 و زنان 4/22 در سال است. اين افزايش براى مردان داراى رشد ساليانه معادل 6/0 درصد و براى زنان 5/0 درصد بوده است.
از منظرى ديگر جمعيت دختران مجرد تا 35 سال در كشور به شش ميليون و يكصد هزار نفر مىرسد. اين در حالى است كه جمعيت پسران مجرد تا 30 سال از چهار ميليون و سيصد هزار نفر تجاوز نمىكند. اگر همه آنان قصد ازدواج داشته باشند باز يك ميليون و هشتصد هزار دخترِ دمِ بخت بدون همسر مىمانند. زنان روستايى نيز از اين فرايند مستثنا نيستند. يادآورى اين نكته ضرورى است كه به دليل مهاجرت مردان روستايى به شهرها 41 درصد از زنان روستايى تاكنون ازدواج نكردهاند.
در اين حال رخداد ديگرى در حال انجام است. سازمان مديريت و برنامهريزى نيز قبلا اعلام كرده بود با تغيير موازنه جمعيتى در سال 1390، شمار پسران از دختران به تدريج پيشى خواهد گرفت، اين امر به گونهاى تغيير خواهد كرد كه نزديك به يك ميليون و هفتصد هزار پسر آماده ازدواج افزون بوده و براى ازدواج با كمبود دخترِ دم بخت روبهرو خواهند شد.
عوامل مختلف مجرد زيستن دختران
در نگاهى ساده زمانى كه صحبت از مشكلات و مسائل دختران و زنان بىهمسر است، دغدغه اصلى بر "همسر" متمركز مىشود. از اين ديدگاه زنان بايد زير پوشش يا سرپرستى مرد به عنوان "همسر" زندگى كنند تا از مشكلات و مسائل آنان كاسته و يا به طور كامل حل شود. اما نگاه چيره در سطح جامعه از اين نوع انديشه فاصله زيادى گرفته است.
از آنجا كه ازدواج امرى طبيعى، مشروع و منطقى در تمامى زمانها و در همه جوامع بشرى تلقى مىشود، خواه ناخواه زنانى كه در سنين ازدواج قرار دارند، اما مجرد ماندهاند، در وضعى نامعقول و غير عادى به نظر مىرسند.
اين در حالى است كه تجرد زنان و دختران جوان اينك به مسئلهاى جهانى تبديل شده است. برخى از مشكلات و مسائل اين دسته از زنان در اغلب كشورها همگون و يكسان است اما بخش ديگرى از آن خاص فرهنگها و خردهفرهنگها، قوميتها، اديان و مذاهب مختلف، سنتهاى خاص، ارزشها و سازههاى مرسوم جوامع گوناگون است.
در باره عوامل مختلف تنهايى دختران دكتر انور صمدىراد، استاد دانشگاه و آسيبشناس اظهار نظر مىكند. وى با بيان اينكه نگهدارى از يك يا چند تن از اعضاى خانواده كه دچار بيمارى يا پيرى، ازكارافتادگى و معلوليت هستند موجب مجرد ماندن تعدادى از دختران شده مىگويد: اين وضع در حالى است كه هيچ گونه پاداش مادى، بيمه، مستمرى و غيره به آنان تعلق نمىگيرد. همچنين بسيارى از دختران به خاطر نداشتن خانوادهاى برونگرا، معاشرتى و يا داشتن خانواده فقير، مشكلدار، متعصب يا گسسته و پريشان، مجال و فرصت ازدواج برايشان فراهم نشده است. در نتيجه به رغم تمايل و آمادگى شخصى بايد همچنان مجرد باقى بمانند.
دكتر صمدىراد مىافزايد: از سوى ديگر وجود برخى سنتها و آداب و رسوم مانند ازدواج دختران به ترتيب سن، لزوم موافقت پدر براى ازدواج، داشتن جهيزيه كامل، مهريه
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 5:35 بعد از ظهر توسط صادق
|

چگونه دروغگو ها رو بشناسیم؟
. افراد دروغگو، معمولاً از نظر نوع رفتاری با یکدیگر شباهت بسیاری دارند که دانستن برخی از این خصوصیات به ما کمک میکند تا حدودی آنها را بشناسیم. برخی از علائم و روشهایی که باعث شناخت دروغگوها میشود، عبارتند از:
۱) چشمان کسانی که دروغ میگویند یا بازتر از حد معمول است یا دائماً چشمهای آنان به نقاط مختلف حرکت میکند. در عین حال آنها معمولاً از نگاه مستقیم به شما، احساس ناراحتی میکنند.
۲) گاهی اوقات افراد دروغگو، بخشی از صورت یا دهانشان را هنگام حرف زدن میپوشانند.
۳) وقتی از آنها سؤال میشود، دماغ یا گوششان را به حالت عصبی میخارانند.
۴) افراد دروغگو معمولاً هنگام حرف زدن، حرکت اضافی زیادی از خود بروز میدهند.
۵) در هنگام حرف زدن، زیاد تپق میزنند و اشتباهات فراوان گفتاری را سعی میکنند به گونهای بپوشانند.
۶) آنها همیشه کلی گویی میکنند، بارها این کلیات را تکرار میکنند و با این کار تلاش میکنند تا خودشان را قانع کنند.
۷) آنها سعی میکنند به گونهای گیج و مبهم سخن بگویند و با این کار به شما اجازه نمیدهند تا حرفهای آنان را تجزیه کنید.
۸) هنگامی که سعی دارید در مورد موضوع مورد بحث از آنها سؤال کنید، بلافاصله موضوع را عوض میکنند.
۹) حتی اگر سؤال شما را متوجه شوند، چنین وانمود میکنند که سؤال شما را نشنیدهاند و با این کار به بحث خاتمه میدهند.
۱۰)اگر قدری به صحبت آنها شک کنید، شما را متهم به بیاعتمادی میکنند و خیلی سریع با این کار به بحث خاتمه میدهند.
۱۱) آدمهای دروغگو، معمولاً پرحرف هستند و در مورد هر چیزی اظهارنظر میکنند.
۱۲) افراد دروغگو معمولاً کسانی هستند که در زندگی شخصی یا خانوادگی دچار مشکل هستند. پس در مورد حرفهای چنین افرادی بیشتر دقت کنید.
۱۳) تن صدای افراد دروغگو در هنگام دروغ گفتن معمولاً بالاتر از حد طبیعی

| مچ گیری از دروغگوها، درست مثل یك كارآگاه |
| |
|
|
|
|
|
آیا تا به حال برایتان پیش آمده است كه نتوانید تشخیص دهید طرف مقابل تان به شما حقیقت را می گوید یا اینكه فقط دروغ تحویل تان می دهد ممكن است در چنین مواردی آرزو كنید كه ای كاش انسان ها هم مثل پینوكیو، هنگام دروغگویی بینی شان دراز می شد یا یك دستگاه دروغ سنج داشتید و می توانستید به سرعت مچ طرف مقابل تان را بگیرید. |
|
| | |
|
|
|
|
|
در واقع كشف دروغ كار غیرممكنی نیست و با توجه به چند نكته ظریف می توان حتی دست ماهرترین دروغگوها را هم رو كرد. ۱۰ نكته زیر از جمله نشانه هایی هستند كه كارآگاهان در تشخیص افراد دروغگو از آن استفاده می كنند. ۱- داستانی كه افراد دروغگو سرهم می كنند معمولاً چندان هم منطقی نیست. گاهی اوقات بعضی از حرف های آنها با یكدیگر تناقض دارند یا اینكه بعضی از موارد با عقل و منطق جور درنمی آیند و با كمی دقت متوجه می شوید كه مثلاً افراد در موقعیتی كه او در حرف هایش مطرح می كند واكنش دیگری از خود نشان می دهند. ۲ - یكی از راه های گرفتن مچ افراد دروغگو این است كه وانمود كنید حرف هایشان را باور كرده اید و بعد از گذشت چند ساعت، در لحظه ای كه فرد حواسش جای دیگری است، به طور ناگهانی از او یك سؤال بپرسید. ۳- بسیاری از افراد هنگام دروغ گفتن رفتاری متفاوت با رفتار معمولی شان دارند. به عنوان مثال افراد همیشه مضطرب هنگام دروغگویی خود را آرام و بی خیال نشان می دهند و افراد آرام و خونسرد موقع دروغ گفتن دستپاچه و مضطرب می شوند. ۴- ممكن است فردی بتواند به ماهرانه ترین شكل دروغ های شاخداری بگوید ولی هیچ كس نمی تواند به طور كامل احساسات دروغین و تصنعی از خود نشان دهد. به عنوان مثال تفاوت لبخند واقعی از لبخند مصنوعی كاملاً محسوس است. اگر فردی بخواهد با یك لبخند عصبانیت خود را پنهان كند معمولاً لب هایش را بیشتر از حد معمول به هم فشار می دهد. ۵- معمولاً زمانی كه فردی به ما دروغ می گوید، حس ششم ما این عدم صداقت را به گونه ای به ما منتقل می كند. در چنین مواردی ما هیچ دلیلی برای اثبات دروغگویی نداریم اما احساس می كنیم كه آنچه می شنویم حقیقت ندارد. ۶- یكی از مطمئن ترین روش های تشخیص دروغ، توجه كردن به تغییر حالات بسیار جزئی صورت است. همانطور كه گفته شد هیچ كس نمی تواند روی احساسات واقعی خود به طور كامل سرپوش بگذارد. به عنوان مثال اگر فردی تلاش كند خود را خوشحال نشان دهد اما احساس واقعی اش ترس،عصبانیت، خشم یا حسادت باشد عضلات صورت به نحوی احساس واقعی را بروز می دهند. مثلاً برای زمانی بسیار كوتاه، حتی كمتر از یك ثانیه، عضلات زیر چشم كمی منقبض می شود. هر چند تحقیقات نشان داده اند كه حدود ۹۹ درصد مردم قادر به تشخیص این موارد نیستند، اما با تمرین می توان در این زمینه نیز مسلط شد. ۷- معمولاً هنگام دروغ گفتن بین كلمات گفته شده، لحن صدا، یا زبان بدن (مثلاً حركت سر یا دست ها یا عضلات صورت) تناقض به وجود می آید. به عنوان مثال بعضی ها زمانی كه به دروغ می گویند «بله» به مقدار بسیار جزیی سرشان را به حالت «نه» تكان می دهند. ۸- بعضی ها هنگام دروغگویی حالت ناآرامی پیدا می كنند. مرتباً سرجایشان جابه جا می شوند، عرق می كنند و از همه مهمتر، نمی توانند به طور پیوسته ارتباط چشمی با مخاطب شان برقرار كنند. ۹- افراد دروغگو معمولاً در جواب سؤالات بسیار ساده، جواب های بسیار پیچیده و پر از جزئیات می دهند. این جواب های دقیق نشان دهنده تلاش آنها برای ساختن داستانی است كه مو لای درزش هم نمی رود! ۱۰- اگر هوش اجتماعی بالایی نداشته باشیم و نتوانیم با دیگران ارتباط عاطفی برقرار كنیم و آنها را خوب بشناسیم، حتی با رعایت تمام این نكات باز هم ممكن است به اشتباه بیفتیم. ما می توانیم دو رویكرد متفاوت به آدم های اطراف مان داشته باشیم. یكی از آنها مشكوك بودن است. در این حالت كمتر كسی می تواند به ما دروغ بگوید و ما را فریب دهد اما در این صورت ما چندان زندگی لذت بخشی نخواهیم داشت. اگر رویكردی صادقانه تر و بر مبنای اعتماد به دیگران داشته باشیم، با وجود اینكه بعضی وقت ها فریب می خوریم و دروغ می شنویم، اما ترجیح می دهیم به جای گرفتن مچ افراد دروغگو، آنها را فراموش كنیم و از بودن در كنار افراد راستگو و مورد اعتماد نهایت لذت را ببریم.
| | | |
|
|
|
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 11:16 بعد از ظهر توسط صادق
|

فقر وفحشا!
راهبی در نزديکی معبد زندگی می کرد. در خانه رو به رويش، يک روسپی اقامت داشت. راهب که می ديد مردان زيادی به آن خانه رفت و آمد دارند، تصميم گرفت با او صحبت کند.
زن را سرزنش کرد: "تو بسيار گناهکاری. روز و شب به خدا بی احترامی می کنی.چرا دست از اين کار نمی کشی؟ چرا کمی به زندگی بعد از مرگت فکر نمی کنی؟"
زن به شدّت از گفته های راهب شرمنده شد و از صميم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشايش خواست. همچنين از خدای قادر متعال خواست که راه تازه اي برای امرار معاش به او نشان دهد.
امّا راه ديگری برای امرار معاش پيدا نکرد. بعد از يک هفته گرسنگی دوباره به روسپيگری پرداخت.
امّا هر بار که بدن خود را به بيگانه اي تسليم می کرد، از درگاه خدا آمرزش می خواست.
راهب که از بی اعتنايی زن نسبت به اندرز او خشمگين شده بود، فکر کرد: "از حالا تا روز مرگ اين گناهکار می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند."
و از آن روز کار ديگری نکرد جز اينکه زندگی آن روسپی را زير نظر بگيرد. هر مردی که وارد خانه او میشد، راهب هم ريگی بر ريگ های ديگر می گذاشت.
مدّتی گذشت. راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت: "اين کوه سنگ را می بينی ؟ هر کدام از اين سنگ ها نماينده يکی از گناهان کبيره ايست که انجام داده اي، آن هم بعد از هشدار من. دوباره می گويم: مراقب اعمالت باش!"
زن به لرزه افتاد. فهميد گناهانش چقدر انباشته شده است. به خانه برگشت، اشک پشيمانی ريخت و دعا کرد: "پروردگارا ! کی رحمت تو مرا از اين زندگی مشقّت بار آزاد می کند؟"
خداوند دعايش را پذيرفت. همان روز، فرشته مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت. فرشته مرگ به دستور خدا، از خيابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد.
روح روسپی بی درنگ به بهشت رفت، امّا شياطين، روح راهب را به دوزخ بردند. در راه راهب ديد که چه بر روسپی گذشته است و شکوه کرد: "خدايا ! اين عدالت است ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام، به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده، به بهشت می رود !"
يکی از فرشته ها پاسخ داد: "تصميمات خداوند همواره عادلانه است. تو فکر می کردی که عشق خدا يعنی فضولی در رفتار ديگران. هنگامی که تو قلبت را سرشار از گناه فضولی می کردی، اين زن روز و شب دعا می کرد
.روح او، پس از گريستن، چنان سبک می شد که می توانستيم او را تا بهشت بالا ببريم. امّا آن ريگ ها چنان روح تو را سنگين کرده بودند که نتوانستيم تو را بالا ببريم."
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 11:49 قبل از ظهر توسط صادق
|

دختر:خوشگلم
پسر:نه
دختر:دوستم داری
پسر:نه
دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی
پسر:نچ
دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر
بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی
زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم
اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم


شبی پرسیدمش با بیقراری
به غیر من کسی رو دوست داری 
به چشمانش اشک شد از شرم جاری
میان گریه هایش
گفت آری


رابطه دختر وپسر درایران چطوریه؟
بر اساس آمارهای غير رسمی، شروع فصل تابستان، افزايش دوستی های دختر پسری را در پی دارد و گويا در اين ماجرا دستگاه تلفن و خطوط ارتباطی مخابرات، نقش پررنگی را برای شکل گيری رابطه بين دخترها و پسرها در ايران ايفا می کنند. چتهای اينترنتی هم از ديگر وسايل دوست يابی در ايران امروز است. در اين ميان نوعی از ادبيات برای شکل گيری رابطه بين دختران و پسران به کار می رود که در ايران «مخ زنی» نام دارد که عمدتا از طرف آقا پسرها عمل می شود.
يك پسر ايرانی در مورد شيوه مخ زنی خودش می گويد هميشه تلاش دارد به جنس مخالف اطمينان بدهد که در حال حاضر در برهه ای است که به شدت نيازمند به تعهد است و پس از شيطنتهای بسيار می خواهد ديگر با يك نفر باشد. پسری ديگر می گويد به دليل کمرويي با ترفندی خاص شماره موبايلش را به دختر مورد نظرش داده. پسری معتقد است در صورت اين که به دخترها کم محلی کنی، برايشان خدا می شوی. دختری می گويد من از رابطه خيابانی خوشم نمی آيد و ترجيح می دهم با کسی دوست شوم که شناخت قبلی روی او داشته باشم.
اگر بخواهيم نوع ادبيات جوانان برای ايجاد ارتباط را در نظر نگيريم به نکته ای ميرسيم که تحقيقات زيادی آن را تاييد کرده اند و آن اين است که هدف دخترها و پسرها از ارتباط با جنس مخالف رسيدن به رابطه جنسی است. البته نمی توان در اين مورد حکم قطعی صادر کرد و اين امر در شهر به شهر و منطقه به منطقه فرق می کند. ليلا دختر 26 ساله تهرانی می گويد برای حدود 99 درصد، رابطه دخترها و پسرها دقيقا به همين حالت است. وی علت اين امر را محدوديت جوانان در بيرون رفتن از خانه می داند و اين که مجبورند در خانه ها با يكديگر ديدار کنند.
برخی پژوهشگران جامعه شناسی معتقدند صرفنظر از نگاه اخلاقی به اين موضوع، وجود ارتباط جنسی بين دخترها و پسرها اشکالی ندارد، اما موضوع اين است که جوانان جامعه ايران آنقدرها هم پيشرو و آوانگارد نيستند. به گفته خانم فريبا دلخواه پژوهشگر مردم شناسی در پاريس، نوعی رياکاری در جامعه ايران رواج دارد، از يك طرف مدرن و از يك طرف محافظه کار و سنتی.
رابطه دخترها وسرها در آمریکا چطوریه؟

روابط دخترها و پسرها در آمریکا چطوریه؟ چطوری با هم دوست میشند؟ در زمان رابطه چه جوری با هم رفتار میکنند؟……. نوشتن در اینباره آنهم در فضایی به کوچکی وبلاگ شاید آخرین کاری باشه که کسی بخواد انجام بده، چرا که نوشتن در این مورد وبطور کلی در مورد روابط دو جنس مخالف مانند سایر علوم انسانی پیچیدگی ها و ظرایف خاص خودش رو داشته و نیازمند دانش و تخصص مربوطه است. به سختی میشه اونو فرموله کرد و در قالبی گنجاند و همیشه کسی پیدا میشه که مثال نقضی جلوی چشم بگذاره. و نهایتا اینکه حتی در صورتی که بشه تا حدودی اونو در چارچوبی گنجاند و طبقه بندی کرد، حق مطلب در یکی دو پست وبلاگ ادا نخواهد شد.در نتیجه آنچه در اینجا خواهد آمد چکیده ای مختصر از تجربیات شخصی در مورد اصول خیلی ابتدایی روابط امروزی میان دختران و پسران طبقه متوسط آمریکاست.
اکثر ماها شناختمون رو در این موارد که به فرهنگ دیگر سرزمینها مثلا آمریکا مربوط میشه از فیلمها و یا لابلای سطور کتابها بدست آورده ایم. حال انکه در بسیاری موارد به دلیل سرعت تغییرات فرهنگی شناخت رفتار نسل جوان هر کشوری حتی برای پدران ومادرانشان دشوار مینماید چه رسد به مردمانی در سرزمینی دیگر.

درباره احساسات و عواطف٬ از آنجا که بخش عمده ای از کنش و واکنشها در این مورد به غرایز بشری برمیگرده، شباهتهای بسیاری در این مورد وجود داره و در واقع میتوان گفت که از دیدگاهی روانشناسانه شباهتها به مراتب بیشتر از تقاوتها بوده و شاید بشه به نوعی اون رو مستقل از فرهنگ و ملیت دانست. بی دلیل نیست که کتابهای بسیاری که در این زمینه نوشته شده و به زبانهای مختلف از جمله فارسی هم ترجمه شده و معمولا فارغ از پیش زمینه ای فرهنگی مخاطبان ، مورد استقبال وسیع مخاطب عام هم قرار گرفته است.
از دیدگاه رفتارشناسی وآداب و رسوم تعامل با جنس مخالف اما، حدیث دیگری است. تفاوتها و فاصله ها دراین زمینه گاهی به دیری قرن و دوری کرات دیگر است. در این مورد حرکات، کلمات و حتی اشارات میتونه بار ارزشی و معنایی کاملا مخالف با آنچه ما از آنها سراغ داریم، داشه باشه. دقیقآ به خاطر همین وجه قضیه هم هست که ارتباط میان فرهنگی بین دو جنس مخالف( و بعضا موافق) درابتدا بسیار دشوار ، همراه با سوء تفاهم و در مواردی هم غیرممکن به نظر میرسه.
از تفاوتها در آداب و رسوم تاریخی میان کشورهایی همانند ایران و آمریکا که بگذریم (که در این مورد از زبان های محققین و متخصصین بسیار شنیده ایم ) ، قواعد و آداب و رسوم امروزی نسل جوان این کشورها اگرچه شاید در محتوی فرهنگی با نسل گذشته تفاوت عمده ایی پیدا نکرده ولی در شیوه و تکنیک تغییرات محسوسی داشته که معمولا در جهت ساده تر شدن بوده است . کما اینکه در ایران امروز هم مانند بسیاری از کشورها در میان نسل جوان کمتر شباهتی میان شیوه های ارتباطی دو جنس مخالف با نسل گذشته( حتی در بازه زمانی ده ساله) مشاهده میشه .
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 10:29 بعد از ظهر توسط صادق
|
تقدیم به توکه همیشه در قلب منی
دوست دارم با تو در عطر گل ها باشم
دوست دارم باتو در سکوت شبها باشم
دوست دارم باتو لبخند بزنم
خيلی دوستت دارم


فقروفاصله طبقاتي درايران
در تعريف ازمفهوم طبقه دو رويكرد اصلي وجود دارد:نخست،رويكردماركسيستي است كه بر پايه آن طبقه عبارت از تفكيك اقشار وگروههاي مختلف اجتماعي مبتني بر مالكيت ابزار توليد مي باشد. اين طبقه بر اساس مناسبات وشيوه توليددر هر دوره تاريخي شكل وتركيب متفاوتي بـخود مي گيرد.رويكرد دوم طبقات اجتماعي را بر اساس منزلت فرد در جامعه و شاخص هايـيي چون شغل، تحصيل ودرآمد سنجيده و تعريف مي كند. رويكرد اول علاوه بر تحليل و بازشنـاسي ريشه هاي تضاد بين طبقـات دارنده وفاقدابزار توليد، بدنبال رفع اين ريشـه ها و رهايي انسان از ابزار توليد ودارندگان بـهره كش آن مي باشد .رويكرد دوم، نيز بدنبال تحليل دلايل توجيهي وفاق اجتماعي بوده و در انديشه حفظ وضع موجود است.بر پايه رويكرد نخست،قبل از هر بحـثي مي بايست روشن ساخت كه جامعه ايران امروز در چه برهه اي ازدوران تاريخي قراردارد.صرفنظر از منا قشا ت متعدد در اين خصوص ،آنچه كه مسلم است ،اينـكه نظام غالب اقتصادي و اجتماعي كشور، نظام سرمايه داري است. وليكن اين نظام در درون ساختار خود دا راي اشكال مختلفي هـمچون سرمايه دا ري ملي (درونزاوتوليدگرا) ، سرمايه داري كمپرادور يا وابسته به سرمايه داری جها نـي (برونزا ولـمپني ) وسرمايه داري تجاري وسنتي (ارتجاعي ودلال منش) است .با اين وصف طبقات اصلي جامعه عبارتند از طبقه كارگر و سرمايه دار. در حال حاضر، بر اساس آماو ارقام موجود قريب 20 در صداز افراد جامعه 80 در صد ثروت جامعه را در اختيار دارند.ازسوي ديگر حدود 72 درصد از افرادجامعه زير خط فقر نسـبي قرار دارند .شواهد و ارزيابي هاي رسـمي حاكي است افراد دا راي درآمد كمتر از 180 هزار تومان در ماه زير خط فقر ( فقرنسـببي) و افراد داراي درآمد كمتر ا ز 90 هزار تومان در ماه زيرخط بقا(فقر مطلق) قرار دارند .فاصله خط فقر وخط بقا نيز فاصله خط حيات ومـمات است.بدين معنا كه زندگي وحيات جسماني افراد زير خط بقا در مخاطره جدي قرار دارد.
در ايران پيش از انقلاب همانند تمام كشورهاي سرمايه داري با هدف تخفيف تضادهاي طبقاتي،طبقه نوپديدي تحت عنوان طبقه متوسط در حال تكوين ورشد بود كه با وقوع انقلاب وشرايط اقتصادي پس از آن ،طبقه مذكور بتدريج در طبقه فقير مستحيل شدند .دو قطبي شدن جامعه وتشديد فاصله طبقاتي وتضادهاومسائل اجتماعي ناشي از آن از دستاوردهاي غيرقابل انكار پس ازانقلاب محسوب مي شود.شعار استقلال،آزادي وجمهوري اسلامي در شرايط پيش از انقلاب گوياي اين واقعيت است كه چالش اصلي وتضاد عمده آن زمان حداقل در شكل


+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 11:39 بعد از ظهر توسط صادق
|